زين العابدين شيروانى
478
بستان السياحه ( فارسي )
مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً يعنى بعضى از مردمان كسى است كه مىخرد حديث و كلام لهو تا آنكه كمراه كند مردم را از راه خدا و هدا و به راه ضلالت اندازد و فراكيرد ايشان را سخريت و استهزاء و شيخ طوسى عليه الرّحمة از اكثر مفسّرين نقل كرده كه روايتست از امام محمّد باقر ( ع ) و امام جعفر صادق ( ع ) و امام علىّ بن موسى الرّضا ( ع ) كه لهو حديث غناست و شيخ اين تفسير را از ابن عبّاس و ابن مسعود و غير ايشان نيز نقل نموده و بعضى از عامّه تفسير لهو حديث را به غنا از جماعتى از تابعين نقل كردهاند و از اين آيه ظاهر مىشود كه يك فرد غنا حديث لهو است و از آن جمله اين آيه است كه فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ يعنى اجتناب كنيد از آنچه طبيعت از آن متنفر شود كه عبارت از رجس است و همچنين اجتناب كنيد از قول زور كه بتفسير ائمّه هدى ( ع ) عبارت از غناست و اصحاب ما كه اهل حلّ و عقد مذهب حق ائمّه اثناعشريّهاند كفته كه غنا در قول زور داخل است و از اين آيه نيز ظاهر مىشود كه يك فرد غنا قول زور است و از آن جمله اين آيه ديكر است در صفت مؤمنان مىفرمايد وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً يعنى مؤمنان جماعتيند كه شهادت نمىدهند به دروغ و هركاه بلغوى مىكذرند از روى بزركى و كريم النّفس بودن يعنى صاحب كمالات نفسانى و صفات حميده بودن مىكذرند نه مثل لئيمان كه در آنجا توقف مىكنند و متوجّه و مرتكب آن لغو مىشوند و در مجمع البيان كفته در اين لغو غنا داخلست و از مجاهد هم نقل اين تفسير است كه از امام محمد باقر ( ع ) و امام جعفر صادق ( ع ) نقل كردهاند و از اين آيه نيز يك فرد غنا ظاهر مىشود كه عبارت از كلام لغو و احاديثى كه دلالت بر حرمت غنا دارد از آن جمله اين حديثست كه زيد شحام از امام جعفر صادق ( ع ) نقل نموده كه بيت الغناء لا يؤمن فيه الضّجيعة و لا تجاب فيه الدّعوة و لا تدخل فيه الملائكة خانه كه در آن غنا مىشود ايمن نيست از اينكه در آن مصيبت و نوحه و زارى واقع شود و در آن خانه دعا مستجاب نمىشود و ملك در آن خانه داخل نمىشود و اين حديث ديكر كه شيخ محمّد بن يعقوب رحمه اللّه در كتاب كافى نقل كرده كه راوى روايت مىكند كه در خدمت حضرت امام جعفر صادق ( ع ) بودم كه مردى ازو سؤال كرد بسبيل استفتا كه پدر و مادر من فداى تو باد يا حضرت هركاه من به خلوت مىروم براى قضاى حاجت و همسايكان من كنيزان دارند كه غنا مىكنند و عود مىنوازند و بسيارى از اوقات مىشود كه من در آنجا مكث طويل مىكنم كه آواز ايشان و عود بشنوم حضرت فرمودند لا تفعل فقال الرّجل ما آتيهنّ برجلى انّما هو سماع اسمعه باذنى فقال ( ع ) اللّه انت ما سمعت قول اللّه عزّ و جلّ انّ السّمع و البصر و الفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسئولا بلى و اللّه لكأني لم اسمع بهذه الآية من كتاب اللّه من عربىّ و لا عجمىّ لا جرم انّى لا اعوذ ان شاء اللّه انّى استغفر اللّه فقال ( ع ) قم و اغتسل و صلّ ما بدء لك فانّك كنت على امر عظيم ما كان أسوأ حالك لو متّ على ذلك احمد اللّه و أسأله التّوبة من كلّ ما يكره فانّه لا يكره الّا كلّ قبيح و القبيح دعه لأهله فأنّ لكلّ اهل يعنى مكن اين كار آن مرد كفت كه من عمدا بهپاىخود نمىروم در آنجا كه اينها بشنوم بلكه براى قضاى حاجت مىروم اين صداها بكوش خود مىشنوم حضرت فرمودند تو از خداى بپرهيز آيا نشنيده كه حقتعالى فرموده كه كوش و چشم و دل سؤال كرده مىشوند آن مرد كه اين را از حضرت ( ع ) شنيد متنبّه شد و كفت كويا من هركز اين آيه را نشنيدهام نه از عربى و نه از عجمى لابدم كه عود نكنم به چنين فعلى كه سابق مىكردم انشاءالله به درستى و تحقيق كه طلب استغفار و طلب آمرزش از خدا مىكنم پس حضرت به آن مرد فرمودند كه برخيز و غسل كن و نماز بكذار هر قدرى كه خواهى چرا كه كناه عظيمى بود كه مىكرد و بدحالتر از تو كسى نبود اكر به اين حال مىمردى شكر و حمد خداى بجاى آور به شكرانه توفيق ترك اين فعل و از خدا توبه و ندامت درخواه از هر فعلى كه خدا را خوش نيايد زيرا كه فعلى كه خدا را خوش نيايد قبيح است و قبح واكذار از براى اهل قبيح يعنى بدى را به بدان واكذار چرا كه هر فعلى كار كسى است چنان كه زنا كار زناكار است و شرب خمر كار خماران و از اين حديث ظاهر مىشود كه صداى خوش از نامحرم و با ساز شنيدن غنا و حرام است و اين نيز يك فرد